تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ابر شهرداری تهران
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ سه شنبه 31 خرداد 1390 توسط شهرام خسروان
من امروز بعد از سال ها به کشف یک رکورد و واحد خدمات رسانی جدید در شهرداری تهران نایل شدم

سرعت حرکت نامه یک میز در روز

جالب این است که این رکورد در کارمندان ساده و کارشناسان دارای سرعت بسیار پایین تری می باشد


ادامه مطلب
طبقه بندی: تهران امروز ،  طنز،  اجتماعی، 
برچسب ها: شهرداری تهران، سرعت، رکورد، کارمند،
نگارش در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط شهرام خسروان

سلام ، چند روزیست تصمیم گرفته ام به یکی از چیزهای دیگه ای که تا حالا هزار بار از قول معصومین و بزرگان و دانشمندان و .... شنیده ام عمل کنم

صبح به صبح باور می کنم امروز آخرین روز است

اینطوری خیلی بارم سبک شده ، اولش باورم نمی شد آدم اینقدر راحت میشه اما کم کم دارم متوجه می شوم چی می گفتند و من سال ها به حرف نکردم !

مثل همون دوری از کینه و نفرت که بالاخره باهاش کنار اومدم

اصلاً مهم نیست که گواهینامه ام تو اجرائیات راهنمایی رانندگی است و باید تو این شلوغی ترافیک برم بگیرمش ، اصلاً لازمش ندارم ، دارم ؟

مهم نیست که نامه اداری ام از 7 بهمن ماه تو کشوی یه دوستی تو منابع انسانی شهرداری است و جواب نمی ده

مهم نیست ، اصلاً مهم نیست که فلانی راه افتاده دوره و برای رفع و رجوع بی مهری و بی معرفتی خودش پهلوی دوستان گله منو می کنه

اصلاً مهم نیست بیای ، بری ، ببینمت ، نبینمت، اما اگر آمدی با تو چنان مهربان خواهم بود که نگــو

دیگه هیچ لباسی رو واسه مهمونی نگه نمی دارم  و هر روز اصلاح کرده بهترین لباسمو می پوشم و میام بیرون

به لیست کارهایی که باید انجام بدم نگاه می کنم ، یکی یکی ردشون می کنم و خلاص میشم و می چسبم به کارهای مهم ، این روزها روزنامه هم زیاد می خونم و تلویزیون هم نگاه می کنم و وقتی می بینم آقایی از مشهد وقتی به محضر آقای دکتر لاریجانی رییس مجلس رسیده چطور شوق و شعف داره خنده ام می گیره

حالا خوشحالم که شهردار تهران نیستم چون قراره برم و هر چی سبک تر بهتر

گاهی خنده ام می گیره که کی وقت میشه روز قیامت یه کانتینر دی وی دی اعمال خوب و بد یکی رو دید !!!! وقت زیاده

گر چه من هم تو کوله بارم سی دی اعمالی دارم که کم کم باید دی وی دی بشه و باید براش کلی جواب بدم اما خوشحالم که این روزها تا جایی که میتونم دارم تهشو می بندم که دیگه چیزهای بد ننویسه

چیزهای خوب فقط شکری ست برای او که باز هم یک روز زیبای بهاری رو بهم داده و بس

به صورت عزیزانم دقیق تر و مهربان تر نگاه می کنم شاید این آخرین دیدار باشد

مهم تر از همه تلفن است ، سعی می کنم هر روز به یکی از دوستانم که مدتی ست از او خبر ندارم زنگی بزنم ، بالاخره برای تشیع و مجلس ختم چند نفر لازمند

و باور پیدا کرده ام  به گفته بزرگان که یاد مرگ عمر انسان را طولانی می کند

وقتی قراره برم دیگه نه جوش و نه غم و نه غصه خـــــــــــــــــــــــــــــــلاص

خـــــــــــــــــــــــــــــدایا این حال خوش رو از ما نگیر

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  عکس،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ،  طنز، 
برچسب ها: قالیباف، شهرداری تهران، مرگ، ختم، حال خوش، خدا، سی دی، دی وی دی، دوست، عشق،
نگارش در تاریخ شنبه 1 فروردین 1388 توسط شهرام خسروان

دعوت نامه اختتامیه با مهر خیلی فوری تو روزهای آخر سال كه بدستم رسید دو  دفعه خوشحال شدم

اول برای اینكه در روزهای آخر سال نامه های خیلی فوری و امثالهم  معمولاً نامه های اخراجی و تسویه حساب است كه البته برای من رسیدن همچین نامه هایی در روزهای امید و شادی آخر سال عادی شده اما باز هم خوشحال شدم كه نامه اخراج نیست ! ( پرانتز : برادر روابط عمومی دوباره از این شوخی ها آخر سال با من نكنید كه خونم می افته گردنتون )

دوم اینكه خوب دعوت نامه بود اونهم برای حركتی نو

راستش منو بخاطر اینكه از مولا علی آبروی دو دنیا خواسته بودم تو قسمت وبلاگ های عمومی بعنوان وبلاگ اول انتخاب نمودند و هدیه اون هم یك لپ تاپ بود كه خستگی سالها رو از تنم بیرون كرد اما خودم میدونم كه من یكه بزن كوچه بن بستی بیش نبودم و در غیاب وبلاگ نویسان توانمند تونستم این رتبه رو كسب كنم

گر چه خوشحال شدم ( خیلی ) اما آرزو كردم تمام دوستانی كه اونجا بودند رو خداوند به لطفش زودتر خوشحال كنم ، نمیدونم احساس خوبی ست یا بد كه دوست ندارم خوشحال شدنم باعث ناراحتی بقیه باشد .

آیا من از دیگران بهترم ؟

نمی دانم كه افتخار در چه خفته است در گرفتن لوح تقدیر  یا من ؟

اگر در لوح است پس مرا چه باشد ؟

اگر در من است پس با لوح چكار ؟

از این رو پرسش را رها كرده و می كوشم در چهار سوی دنیا به گردش در آیم ، مرا چه لذتی باشد كه خود را با اندیشه ی مقام پَست یا عالی فرسوده سازم .

 

و در انتها:

به نخ می كشم

یك در میان

یك شكوفه

یك لبخند

و بر گردنم می آویزم

.... بهار است

در گذر از سال كهنه ما را برسم رفاقت دعا كنید

 




طبقه بندی: بی حساب و كتاب، 
برچسب ها: وبلاگ، شهرداری تهران، شهرام خسروان،
Blog Skin