تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ابر رفیق
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ پنجشنبه 10 شهریور 1390 توسط شهرام خسروان



یه روزی حضرت عزراییل عاشق شد ، تلاش کرد تمام عاشق ها رو به معشوق برسونه ، گل ها رو انتخاب کرد و به خدا رسوند بعد از اون افسردگی گرفت و همه رو سی سال تمام بحال خودشون ول کرد

دیگه نه عاشقی

نه معشوقی

نه راهی برای رسیدن

نمیدونست عاشق رسیده زلیخا و مجنون و فرهاد نمیشه دقیقا میشه خسرو و حکایتش میشه خسران

دیگه وقتی همه فهمیدند عزراییل اعتصاب کرده بی خیال خیلی از چیزها شدند

نه کسی عاشق شد

نه کسی به معشوقش وفادار موند

آدم ها اونقدر فرصت داشتند که نیازی نبود عاشق بشن

فرصت زندگی ها زیاد شده بود ..... زیاد .... اما چه زندگیی بود ؟ بدون عشق ... بدون یار

آدم های دنیا همه دنبال پول بودند و پول ، رفاقت معنایش را از دست داده بود

اون عده اندکی هم که عاشق بودند و عاشق مانده بودند و یا دوست داشتند که عاشق باشند تنها بودند ... تنها ... نه دری به آسمون باز بود ... هیچ ... عاشق هایی که می خواستند خودکشی کنند بدن هایی نیمه جونشون مدتها بود که روی تخت بیمارستان ها مونده بود و عزراییلی نبود که اونها رو ببره

گیرم که در میخانه بستند

کلیدش را چرا یا رب شکستند ؟؟؟؟

آدم گاهی اوقات فکر می کنه وجود حضرت عزراییل خیلی هم مفیده

مفید

مییدونی که در زمان کمبود داری

میرم تا تلفنی به یکی از دوستان که در بستر بیماری ست بزنم

یا حق

 





برچسب ها: عاشقی، عزراییل، جبهه، دوست، رفیق، بیمار،
نگارش در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

 

خدایا شکرت

تو این روزهای پایانی سال شکرت

در تمام اتفاقات سالی که گذشت !  فدا شدم ، له شدم ، داغون شدم ، تنها ماندم  اما جزو جفاکاران روزگار ، پیمان شکنان ، عهد شکنان ، بی تفاوتان به دوستی ها ، خنجر زنان از پشت  ، نامرد ها ، دورو ها ، قطع کنندگان دوستی ها ، دروغگویان ، نیرنگ بازها ، ( ....چقدر بدی ردیف شد ) ، دل شکنان ، همکاران نامرد ، حق خوران و ظالم های اداری ، بی مرام ها ، بدقول ها ، دنیا خواران ، حسودان ، کوچکان ، ضعیفان ، حقیران ، پستان ، ..... قرار نگرفتم ، خدایا شاکرم

خدا را شاکرم که شهردار تهران نیستم

رییس شورای شهر هم نیستم

رییس بازرسی هم نیستم

فقط شهرام خسروانم

گر چه این نبودن ها هزینه بسیار زیادی برایم داشته اما باز هم شکر

خداوندا ترا برای تمام این چیزهایی که نشدم و چیزهایی که ندادی و چیزهایی که گرفتی شکر می کنم

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: عید، سال نو، خدا، قالیباف، چمران، شورای شهر، شهرداری، تهران، رفیق، نامردی،
Blog Skin