تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ابر رابینسون
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ سه شنبه 3 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

آقای رابینسون عزیز

من از بچگی شما رو می شناسم ، با داستان زندگی و سرگردونی شما تو اون جزیره بزرگ شدم ، فیلم های مختلفی از روی شما ساختند و بعضی فیلم سازان محترم برای اینکه تو اون جزیره دور افتاده تنها نمونی گاهی شنبه گاهی جمعه و گاهی هم دزدان دریایی رو به جزیره شما آورده اند تا از تنهایی بیرون بیای !

آقای محترم فکر نکنی تو این سال ها میلیون ها آدم که نشستند و کتاب سرگذشت تو رو خوندند و یا فیلم های تو رو دیدند عاشق تو شدند ! اصلاً شما با اون قیافه پر ریش با موهای بلند برای هیچکس جذبه ای نداری حتی اگر براد پیت هم نقش تو رو بازی کنه !

اون چیزی که همه رو سرگردون و حیرون تو کرده خودت نیستی اون جزیره کوچیک و مامانی ست که دل همه رو لرزونده ، فضای زیبا ، اقیانوس آبی ، تنهایی ، خودت قانون میذاری خودت هم هر وقت دوست داشتی می شکنی اش ، دیگه کسی نیست که با عشوه ای دلت رو بلرزونه ، بعد بزنه تو پوزت و سرگردونت بکنه ، آدم مثل تو که تو اون جزیره باشه هم دنیا رو داره هم آخرت ! دیگه رفیقی نیست که خنجر بزنه تو پشتت ، تو صف عابر بانک هم علاف نمیشی ، اصلاً نه شناسنامه و کارت ملی نیاز داری و نه کارت پایان خدمت ! اصلاً شما خدمت هم رفتی ؟

آقای محترم من اگر جای مردم اون زمون بودم حتماً تو رو که کلی آتیش روشن کردی تا از اون بهشت فرار کنی یا خوراک کوسه ها می کردم و یا می دادمت تیمارستان

برو داداش با تنهایی ات حال کن ، آروم ، آسمون پر ستاره ، شبها هم چشمهایت رو ببند و از تمام خاطراتی که داری خوب هایش را جدا کن و رویا ببین ، تنها کاری که من و تو با هم توش اشتراک داریم و فرق مهم بین من و تو هم اینه که من برای جدا کردن خاطرات خوب دوستی ها بین تمام خاطراتم اونقدر تلاش می کنم که گاهی تا صبح بیدارم

 





طبقه بندی: اجتماعی،  بی حساب و كتاب،  طنز، 
برچسب ها: رابینسون،
Blog Skin