تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ابر تهران
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 19 تیر 1390 توسط شهرام خسروان

این جمعه ها که ختم به مختار میشود

بدجور دل ، طالب دیدار می شود

ای منتقم بیا که به عالم نشان دهیم

شیعه عزیز است و جز او خوار می شود . . .

 

از شما چه پنهان تا چند ماه پیش وقتی جایی ازم اسم پدرم رو می پرسیدند و من می گفتم " مختار " گاهی مجبور بودم سه بار اسم رو تکرار کنم تا طرف بفهمه که اسمی بنام مختار هم هست ولی این روزها که پیش اومده و گفته ام مختار طرف یه نگاهی بهم انداخته و اول فکر کرده اوسکولش کردم و وقتی فهمیده واقعاً اسم پدرم مختار است زیر لب گفته دمش گرم ! و من بیش از پیش به پدرم افتخار کردم .

و باز از شما چه پنهون که دو هفته است که جمعه شب ها طرف کانال یک سیمای جمهوری اسلامی نمی روم !!! آخه مختار داره اما یکی دو هفته است که دیگه ظاهراً قرار است تمام دنیا جمع بشن و توطئه کنند که مختار رو بدهند لب تیغ !

من دیگه روزهای تلخ مختار رو نگاه نمی کنم که خود روزهای تلخ بیشماری داشته و دارم . بگذار مختار تو کوفه و ارگ فرمانروایی کوفه بمونه تا من خیالم راحت باشه که دیگه نخوام هی بگم این طالب بدم المقتول بکربلا  

مختار هست و داره انتقام از ظالمین و قاتلین حسین می گیرد  و من اینجا با خیال راحت می خوابم

مختار جان

نکند هوس کنی برای یارگیری سری به تهران بزنی ،

ما اینجا با خیال راحت داریم زندگی می کنیم و حاشا اگر ما را از خواب گرانمان بیدار کنی و به خون خواهی حسین بخواهی که همت و زین الدین و صیاد و بابک زاده و فرزین فر و سایر خون خواهان حسین دیری ست در خاک آرامیده و به دیدار نایل گشته اند

ما را بگذار با روسری های نواری و موهای زیتونی و ابروهای تتو شده دلمان خوش باشد

حکایت ما حکایت خر است که شکایت برد به درگاه خداوند که چرا مرا انکرالاصوات نامیدی تا آدمیانت مرا به تمسخر کشند که من کاری را کرده ام که تو امر فرمودی در حالیکه آنها که می خندند خود لایق ترهستند به خنده

و مختار جان اگر خواستی خون خواه حسین بمانی و اگر از دسیسه های ما جان سالم بدر بردی مطمئن باش هزاران تیغ تیز و مرد دلاور لازم داری برای کسانی که با خون حسین و خون خواهان حسین بی وفایی کردند و می کنند

 

ادامه مطلب
برچسب ها: حسین، مختار، تهران، شهید، فرزین فر، بابک زاده،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 15 تیر 1390 توسط شهرام خسروان


هر روز صبح از خواب که بلند میشم یه سری کارهای روتین رو باید انجام بدم تا حدود  ساعت هفت و نیم بزنم از خونه بیرون تا 9 شب که برگردم ، ترافیک روزمره همت ، صدای ضبط و رادیو ماشین های دور و بر که باهات مماس و سانت به سانت جلو میرن ، سرکار خانم هایی که عینک دودی زده و خوابند ،

هر روز یکی از کارهای روتینی که انجام میدم اینه که تصمیم می گیرم ایشاا.... از فردا بنده خوبی میشم ، دروغ نمیگم ، قسم الکی نمیخورم ، غیبت نمی کنم و هزار کار نکرده که منتظرم یه روزی انجام بدم ،

اما امروز یک کم با روزهای دیگه فرق می کرد ،

اولیش اینکه مصادف بود با تولد آقام ابوالفضل العباس

دوم اینکه یک سال بزرگ تر شدم و زادروزم بود و یک قدم تو سرازیری زندگی جلوتر ، گر چه روزهای عمر خیلی چیزها یادم داده و امروز علی رغم چیزهای زیادی که این تجربیات ازم گرفته دیگه بسادگی نمی شکنم اما امروز شدیداً تو این فکر بودم که اون روز افسانه ای که من پسر خوبی بشم کی میاد ؟؟ و اصلاً خدایا تو این چند سال عمر من چه کردم که اینهمه برنج و گوشت و مرغ و روغن خرجم شده ؟؟ تمام نگرانی های روز تولد بکنار ، اینکه یک روز و اندی کانون توجهات دوستانم هستم خیلی خیلی حال میده ، هر جا میری چه تو جامعه مجازی و چه غیر مجازی اونهایی که یک کم حافظه دارند بهم تبریک میگن و گاهی مثل پارسال 2 بار برام تولد گرفتند ، اینجا از همه و تک تک دوستام که یادم بودند تشکر می کنم و رسماً اعلام می کنم شاید از فردا سعی کنم پسر خوبی باشم ......






برچسب ها: عباس، ابوالفضل، تولد، تهران، شهرام، خدا، برنج، گوشت، زادروز، مولا،
نگارش در تاریخ یکشنبه 12 تیر 1390 توسط شهرام خسروان


گفت جبران می کنم_______ گفتم کدام را؟
عمر رفته را
روح شکسته را
دل مرده اما تپنده را؟
.........حالا من هیچ
جواب این تار موهای سپید را می دهی؟
نگاهی به سرم کرد و گفت.....
وای ... خبر نداشتم
چه پیر شدی
گفتم جبران می کنی؟_____ گفت کدام را؟

ادامه مطلب
برچسب ها: پیری، کوی سپید، جبران، عشق، یادگاری، دوست، تهران،
نگارش در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

 

خدایا شکرت

تو این روزهای پایانی سال شکرت

در تمام اتفاقات سالی که گذشت !  فدا شدم ، له شدم ، داغون شدم ، تنها ماندم  اما جزو جفاکاران روزگار ، پیمان شکنان ، عهد شکنان ، بی تفاوتان به دوستی ها ، خنجر زنان از پشت  ، نامرد ها ، دورو ها ، قطع کنندگان دوستی ها ، دروغگویان ، نیرنگ بازها ، ( ....چقدر بدی ردیف شد ) ، دل شکنان ، همکاران نامرد ، حق خوران و ظالم های اداری ، بی مرام ها ، بدقول ها ، دنیا خواران ، حسودان ، کوچکان ، ضعیفان ، حقیران ، پستان ، ..... قرار نگرفتم ، خدایا شاکرم

خدا را شاکرم که شهردار تهران نیستم

رییس شورای شهر هم نیستم

رییس بازرسی هم نیستم

فقط شهرام خسروانم

گر چه این نبودن ها هزینه بسیار زیادی برایم داشته اما باز هم شکر

خداوندا ترا برای تمام این چیزهایی که نشدم و چیزهایی که ندادی و چیزهایی که گرفتی شکر می کنم

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: عید، سال نو، خدا، قالیباف، چمران، شورای شهر، شهرداری، تهران، رفیق، نامردی،
نگارش در تاریخ یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 توسط شهرام خسروان



طبقه بندی: عکس، 
برچسب ها: نمایشگاه، گل، تهران،
Blog Skin