تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب خاطره
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط شهرام خسروان


آرزومان کربلا بود و نجف
جان و سر دادیم در راه هدف
چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت
رنگ و بوی بیرق عباس داشت
یاد شب هایی که ما بودیم و مین
جستجوی مرگ در زیر زمین
همدم شبهایمان سجاده بود
حمله کردن ، خط شکستن ساده بود
حسرت رفتن در این دل مانده است
دست و پایم سخت در گل مانده است
عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
زیر بار غصه ها وامانده ایم

تقدیم به ارواح پاک همه شهدا صلوات




طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات،  خاطره، 
برچسب ها: جبهه، سالروز دفاع مقدس، جنگ، شهید، قالیباف، عملیات، رزم،
نگارش در تاریخ شنبه 17 اردیبهشت 1390 توسط شهرام خسروان
همه ما از آرایش های زیادی بدمون میاد و گاهی طرف رو وزغ و قورباغه هم میگیم اما تاملی نمی کنیم که این ماسک ها و نقاب هایی که خودمون زده ایم بارها و بارها از اون آرایشه زشت تر و منزجر کننده تر است .
ماسک بچه هیئتی ، ماسک مدرنیست و .....
یه روز تو تمام عمرم تمام این ماسک ها رو ریختم دور
اونهم موقعی بود که رسیدم لب دیوار بقیع ، از ته دل درد دل کردم از دنیا از مردمش از خودم و نگاه نکردم که همسفرانم در عجله رسیدن به رستوران البیک مدتهاست رفته اند .
راحت شدم
مدتهاست راحت شدم
دیگه فقط برای دلم و احترام به چیزهایی که باورشون دارم کاری رو انجام میدم و بس
و چه خوب بود تند بادی می آمد و این ماسک های ما رو با خودش به هوا می برد تا زندگی راحت تر میشد .

ایام شهادت بی بی دو عالم تسلیت




طبقه بندی: خاطرات سفر حج،  اجتماعی،  خاطره، 
برچسب ها: فاطمه، بقیع، البیک، ماسک، نقاب، شهادت،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط شهرام خسروان

نمی دونم این کودک درون است ، حیوانی درنده خو است ، شیطان رجیم است ، یا خود خود خودم هستم که گاهی حسابی می زنم به در حیوانیت ؟ همین چند روز پیش با یکی از عزیز ترین دوستانم  بخاطر اشتباهی کوچک بلند صحبت کردم و تلفن رو قطع کردم

امروز اس ام زد : سلام ، من الان وارد عراق شدم جایت خالی اربعین بیادت خواهم بود ما را حلال کن یا علی

 عمر آدمی کوتاه تر است که حتی یک لحظه بگذارد این حیوان درنده درونش آزاد باشد و این و آن را آزار بدهد ، عمر کوتاه تر است که دوستی را آزرده کرد

و من تا اربعین همراه او به زیارت مشغولم و  یک چشمم سوی حسین  و چشمی دیگر سوی ابوالفضل دارم .

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  خاطره، 
برچسب ها: اربعین، حسین، ابوالفضل، کربلا، دوست،
نگارش در تاریخ شنبه 11 دی 1389 توسط شهرام خسروان

میگم : آخه تو این شهر شلوغ ، دود زده ، میون این همه آدم هایی که همه در حال دویدن هستند انگاری که آخر دنیا رسیده اگه دل نداشته باشی که دیگه هیچ فرقی با در و دیوار و آسفالت نداری !

میگه : آخ گفتی آسفالت من عاشق آسفالتم

میگم : مگر نمی دونی که روز قیامت مستضعفین یقه مستکبران رو می گیرند که اگر شما نبودید ما مومن بودیم ( سوره سبا آیه 30 ) من هم اون دنیا دامنت را می گیرم زیرا که من مستضعفی بودم که تو مرا بدین حال ساختی

میگه : مگه من مستکبرم ؟

میگم : آره عقل ، سیاست ، گیم ، بی انصافی ، همه و همه رو برای خودت برداشتی و من ساده که هیچ چیز نداشتم جز دلی ساده ، خدایم ، ایمانم ، روزم و شبم تو شدی و این شد حالم ، بقولی

گفتی چو خورشید زنم سوی تو پر ، چون ماه شبی می کشم از پنجره سر

افسوس که خورشید شدی تنگ غروب ، اندوه که مهتاب شدی وقت سحر  

نه دنیا رو داشتم و امروز هم که آخرت رو هم ندارم ، می مونم و یقه ات را ول نخواهم کرد

میخنده و میگه : مگه اون دنیا محرم و نا محرم نداره ؟ پسر جون برو خدا روزی ات رو جای دیگه حواله کنه ، حلقه آتش را بخواب دیده بودی

میگم : این شهر بی عشق بی مهربانی بی همدم و مونس جای موندن نیست

میگه : بلیط قطار برات بگیرم برگردی ولایت  

میگم : هر عزایی را چهلی ست و بعد فراموشی ست

می خندد ، مهم نیست اصلاً مهم نیست

و نمی دانم من زودتر سر می رسم یا روز چهلم ؟

ادامه دارد ......




طبقه بندی: بی حساب و كتاب،  تهران امروز ،  خاطره،  ادبی،  مناجات، 
برچسب ها: عشق،
نگارش در تاریخ دوشنبه 3 آبان 1389 توسط شهرام خسروان

اگر تناسخ حقیقت داشته باشد

هزار بار هم که بدنیا بیایم

باز سر کوچه تو منزل می کنم

می شوم درخت

قمری ترسان

نوازنده  سرگردان کوچه شما که الهه ناز می خواند  

و شاید هم شدم ایستگاه اتوبوس

چه فرقی دارد  

فقط تو باید بیایی و من عطر لحظه های عبورت را استشمام کنم

هزار بار که بدنیا بیایم جز این نیست

و من نمی دانم

الان چندمین بار است

هر چه هست امیدوارم بار آخر نباشد

 




طبقه بندی: شعر تصویری،  ادبی،  خاطره، 
(تعداد کل صفحات:7)      1   2   3   4   5   6   7  

Blog Skin