تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب مناجات
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط شهرام خسروان


آرزومان کربلا بود و نجف
جان و سر دادیم در راه هدف
چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت
رنگ و بوی بیرق عباس داشت
یاد شب هایی که ما بودیم و مین
جستجوی مرگ در زیر زمین
همدم شبهایمان سجاده بود
حمله کردن ، خط شکستن ساده بود
حسرت رفتن در این دل مانده است
دست و پایم سخت در گل مانده است
عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
زیر بار غصه ها وامانده ایم

تقدیم به ارواح پاک همه شهدا صلوات




طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات،  خاطره، 
برچسب ها: جبهه، سالروز دفاع مقدس، جنگ، شهید، قالیباف، عملیات، رزم،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط شهرام خسروان



دیشب آخرین قسمت سریال نابرده رنج را دیدم ، شاید تو اون ساعت خیلی دارند بفرمایید شام نگاه می کنند اما اینجا خبری دیگر بود : بفرمایید مردانگی

ای دوستانی که امروز دارید بخاطر رشادت هاتون مرتب امتیاز می گیرید و بقیه دشمنان رو هم به بهانه مخالفت با ایثارگران از میدون خارج می کنید ، دیشب عماد بشما یک پیغام مهم داد : مردان واقعی چیزی طلب نمی کنند !

امروز اگر همت و باکری و خرازی و .... بقیه این شهدا بودند حاضر نبودند نه خیابان و بزرگراهی بنامشان باشد و نه حاضر بودند چیزی بگیرند . همانطور که همه چیزهایی رو که داشتند دادند و رفتند جبهه ، خیلی از این بزرگواران تحصیلات داشتند و یا دانشجو بودند و بنوعی آینده اشان تامین بود اما از آینده خودشون گذشتند برای آینده من و تو !

نامردیه امروز اگر ما علم اونها رو بالای سرمون بگیریم و به بقیه فخر بفروشیم و امتیاز بخواهیم .

و منوچهر هم پیغامی داد که منو یاد خیلی ها انداخت : اگر از اینجا بیام بیرون زمینتو به آتیش می کشم

خدایا کمک کن عماد و اسد و کجال و .... باشیم تا منوچهر





طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: نابرده رنج، شهید، همت، خرازی، باکری، عماد، اسد،
نگارش در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط شهرام خسروان

سلام ، چند روزیست تصمیم گرفته ام به یکی از چیزهای دیگه ای که تا حالا هزار بار از قول معصومین و بزرگان و دانشمندان و .... شنیده ام عمل کنم

صبح به صبح باور می کنم امروز آخرین روز است

اینطوری خیلی بارم سبک شده ، اولش باورم نمی شد آدم اینقدر راحت میشه اما کم کم دارم متوجه می شوم چی می گفتند و من سال ها به حرف نکردم !

مثل همون دوری از کینه و نفرت که بالاخره باهاش کنار اومدم

اصلاً مهم نیست که گواهینامه ام تو اجرائیات راهنمایی رانندگی است و باید تو این شلوغی ترافیک برم بگیرمش ، اصلاً لازمش ندارم ، دارم ؟

مهم نیست که نامه اداری ام از 7 بهمن ماه تو کشوی یه دوستی تو منابع انسانی شهرداری است و جواب نمی ده

مهم نیست ، اصلاً مهم نیست که فلانی راه افتاده دوره و برای رفع و رجوع بی مهری و بی معرفتی خودش پهلوی دوستان گله منو می کنه

اصلاً مهم نیست بیای ، بری ، ببینمت ، نبینمت، اما اگر آمدی با تو چنان مهربان خواهم بود که نگــو

دیگه هیچ لباسی رو واسه مهمونی نگه نمی دارم  و هر روز اصلاح کرده بهترین لباسمو می پوشم و میام بیرون

به لیست کارهایی که باید انجام بدم نگاه می کنم ، یکی یکی ردشون می کنم و خلاص میشم و می چسبم به کارهای مهم ، این روزها روزنامه هم زیاد می خونم و تلویزیون هم نگاه می کنم و وقتی می بینم آقایی از مشهد وقتی به محضر آقای دکتر لاریجانی رییس مجلس رسیده چطور شوق و شعف داره خنده ام می گیره

حالا خوشحالم که شهردار تهران نیستم چون قراره برم و هر چی سبک تر بهتر

گاهی خنده ام می گیره که کی وقت میشه روز قیامت یه کانتینر دی وی دی اعمال خوب و بد یکی رو دید !!!! وقت زیاده

گر چه من هم تو کوله بارم سی دی اعمالی دارم که کم کم باید دی وی دی بشه و باید براش کلی جواب بدم اما خوشحالم که این روزها تا جایی که میتونم دارم تهشو می بندم که دیگه چیزهای بد ننویسه

چیزهای خوب فقط شکری ست برای او که باز هم یک روز زیبای بهاری رو بهم داده و بس

به صورت عزیزانم دقیق تر و مهربان تر نگاه می کنم شاید این آخرین دیدار باشد

مهم تر از همه تلفن است ، سعی می کنم هر روز به یکی از دوستانم که مدتی ست از او خبر ندارم زنگی بزنم ، بالاخره برای تشیع و مجلس ختم چند نفر لازمند

و باور پیدا کرده ام  به گفته بزرگان که یاد مرگ عمر انسان را طولانی می کند

وقتی قراره برم دیگه نه جوش و نه غم و نه غصه خـــــــــــــــــــــــــــــــلاص

خـــــــــــــــــــــــــــــدایا این حال خوش رو از ما نگیر

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  عکس،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ،  طنز، 
برچسب ها: قالیباف، شهرداری تهران، مرگ، ختم، حال خوش، خدا، سی دی، دی وی دی، دوست، عشق،
نگارش در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

 

خدایا شکرت

تو این روزهای پایانی سال شکرت

در تمام اتفاقات سالی که گذشت !  فدا شدم ، له شدم ، داغون شدم ، تنها ماندم  اما جزو جفاکاران روزگار ، پیمان شکنان ، عهد شکنان ، بی تفاوتان به دوستی ها ، خنجر زنان از پشت  ، نامرد ها ، دورو ها ، قطع کنندگان دوستی ها ، دروغگویان ، نیرنگ بازها ، ( ....چقدر بدی ردیف شد ) ، دل شکنان ، همکاران نامرد ، حق خوران و ظالم های اداری ، بی مرام ها ، بدقول ها ، دنیا خواران ، حسودان ، کوچکان ، ضعیفان ، حقیران ، پستان ، ..... قرار نگرفتم ، خدایا شاکرم

خدا را شاکرم که شهردار تهران نیستم

رییس شورای شهر هم نیستم

رییس بازرسی هم نیستم

فقط شهرام خسروانم

گر چه این نبودن ها هزینه بسیار زیادی برایم داشته اما باز هم شکر

خداوندا ترا برای تمام این چیزهایی که نشدم و چیزهایی که ندادی و چیزهایی که گرفتی شکر می کنم

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: عید، سال نو، خدا، قالیباف، چمران، شورای شهر، شهرداری، تهران، رفیق، نامردی،
نگارش در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 توسط شهرام خسروان

روزی هزار بار دلت را شکسته ام
بی خود به انتظار وصلت نشسته ام
هر بار این تویی که رسیدی و در زدی
هر بار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول می دهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام

امیدوارم امروز که روز خوشحالی اهل بیت رسول ا... است دل مردم هم شاد شود ، مبارک باشد آقا اما خدا کند که بیایی 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: امام زمان، عیدالزهرا، عید، عمر، علی، لعن، لعنت،
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

Blog Skin