تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ادبی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ دوشنبه 27 مهر 1388 توسط شهرام خسروان
آمین
آمین

دیدمت
و گویی ملتهب سینه ام
ایمان و احساسم
به تمامی ترا به شهادت نشستند
بگشای پلک و ببار فجر
که اینک جهان
خیره بر خرام توست

آه ای خانه بان
خانه بان
بی تو نه می میرم
نه می مانم
بی تو
تباه می شوم
آمین




طبقه بندی: ادبی، 
برچسب ها: روانشید،
نگارش در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط شهرام خسروان

از بچگی یادم دادند ، پدر و مادرم و دوستانی که زلال تر بودند از آب روان که خوب باشم یا سعی کنم که خوب باشم ، که محبت کنم ، که عاشق باشم ، که یالان دنیا ، که دیدی چه راحت عمر گذشت ؟

پر و بالم را زدند ، جگرم را پاره پاره کردند ، غریبه ها نه ، دوستان ، مانند شما

کم لطفی کردند

گذشتم و گذشتم ، هر چند وقت یک بار بهم میریزم ، طاقتم تموم میشه ، احساس می کنم کمرم در زیر فشار کم لطفی ها خورد شده ، یادم می افته به اون شخصیت تو فیلم ترمینیتور که منفجر می شد و تبدیل می شد به قطره های جیوه مانند و بعد دوباره این قطره ها جمع می شد و دوباره اون شخصیت شکل می گرفت ....

من هم تو روزهایی که همین شما عزیزانم منو له می کنید و داغون ، میریزم بهم و زبانم طعم شوری را می چشد ، یه گوشه خلوتی و درد دل با خدا ، که دنیا بی وفاست ، که از دوست بیادگار دردی دارم .... دوباره جمع میشم ، نباید بذارم دنیا منو له کنه ، منی که فرشته ها به جدم سجده کردند ، دوباره میشم همون آدم قبلی ، سرسخت و آماده مقابله با دنیا و همه بی وفایی هایش ، با زخم دل چه کنم

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

نکنید ، با هم اینقدر نیرنگ و بد گویی و نامردی نکنید ، آدم ها رو بخاطر خودشون بخواهید

فردا صبح دوباره من هستم و شما اما خدا را خدا را خدا را بس است

 

بنویس نام مرا بر کف دستت ای دوست

تا بهنگام قنوت نبری از یادم




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  خاطره،  تهران امروز ، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 27 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان
من از تو پنجره
تو از من پله ای ساخته ای
و روبرویت که می ایستم
لبخند که نه
غمی غریب
بر لبانت به دنیا می آید

خدا که حرفش را گفت
این چند سطر مانده را
می نویسم و
نقطه

فردا
تنها تصویری از تو می ماند
در قابی از آسمان
از خورشید
و من
که طاق باز
دراز کشیده ام
نه برف
نه باران
از آسمان
خاک می بارد
بر سرم
من داغ بوده ام
و تازه می فهمم
که چشم های تو کم کم
کم می شود
من تنها می شوم
تو تنها...
نه!
این فعل
حذف با قرینه معنا نمی شود
می دانم نمی شوی


طبقه بندی: شعر تصویری،  ادبی،  عکس، 
برچسب ها: عشق،
دنبالک ها: صاحبش،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 21 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان

ای صمیمی ، ای دوست

گاه و بی گاه لب پنجره خاطره ام می آیی

ای قدیمی ، ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی

من بیادت هست

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم

 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی، 
نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی

به ساحت شب قدر ای سپیده برگردی

هزار بیت فرج نذر می کنم شاید

به دفتر غزلم ، ای قصیده برگردی

زمان آن نرسیده کرامتی بکنی ؟

قدم به خانه گذاری به دیده برگردی

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی

به شهر ، سبزترین آفریده برگردی

نگاه کن به خدا بی تو زندگی تنهاست

قبول کن که زمانش رسیده برگردی

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  عکس،  مناجات، 
برچسب ها: امام زمان، نیمه شعبان،
(تعداد کل صفحات:12)      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  

Blog Skin