تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب ادبی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 مرداد 1390 توسط شهرام خسروان
دوباره کرده‌ام تعطیل دنیا را که برگردی

اقاقی فرش کردم راه فردا را که برگردی

سپیده کفش اشکم جفت شد گفتم که می‌‌آیی

شقایق می‌‌دود رگ‌های صحرا را که برگردی

تو رفتی‌ نذر کردم تا مسافر هر کجا دیدم

بگریم پشت پایش بغض دریا را که برگردی

معبر کرد تعبیری از آن خواب دو تا ماهی‌

شب من ماهتابی کرد رویا را که برگردی

نسیمی خواب را از پرده می‌‌دزدد چه بی‌ پروا

هوایی کرده عطرت قاصدک ها را که برگردی

تو دریایی و در اعماق چشمت آسمان پیدا

چه آبی داده‌ام باغ تماشا را که برگردی

دعای شعله ی چشمم نمی‌‌گیرد مگر در اشک

به پای کفتری بستم تمنّا را که برگردی





طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی، 
برچسب ها: نذر، شقایق، برگشتن، عاشق،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 توسط شهرام خسروان

یه اسپرسو لطفا...یه اسپرسو که تلخ تر از رفتن باشه
...لطفا!!!



 همه ما حتماً خیلی پیش اومده که جلوی آئینه شکلک در آورده باشیم ، نکته مهمی که شاید هیچ موقع بهش توجه نکردیم اینه که چرا میتونیم جلوی آیینه ادا در بیاریم و اما تو خیابون نمی تونیم ؟

 واسه اینکه از اونی که تو آئینه
می بینیم هیچی نمی خواهیم ، بهش نیاز نداریم ، بدهکارش هم نیستیم !
وقتی تمام زمان ها زمان رفتن است ، کام ها تلخ تر از اسپرسوت در رفتن دوستان ، دوستانی که گاهی فکر می کردیم ما رو هیچ موقع ترک نخواهند کرد ، وقتی مردم براحتی هم رو با پول معامله می کنند ،
وقتی می ترسیم از هر صدایی که می گوید : دوستت دارم !!
وقتی بدانجا می رسیم که دیگه از دنیا و مخلوقش چیزی نمی خواهیم پس چرا برای همه چیز احترامی بیش از خودمون در آئینه داریم ؟
 بخند و شکلک در بیار برای زمانه جفاکار

 

در زمینی که زمـان کاشت مرا

گل زیبایش بجــــــــــز خار نبود

پستی و هرزه گی و پرده دری

حسرتا بهر کسی عــــــار نبود

زار و بدبخت و گرفتــــار کسی

که به این عار گرفتــــــــار نبود

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  تهران امروز ، 
برچسب ها: خنده، احتماع، رفاقت، دوستی، اسپرسو، تلخ، شکلک، دوستان، معرفت، دوستت دارم،
دنبالک ها: خرید روز،
نگارش در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 توسط شهرام خسروان

دلم بیسکوییت مادر می خواهد
با چای شیرین
هوای وطن دارد دلم
سرد است و هوای دربند به سرم زده
و به سرم زده که با خیال تخت
بنشینم با تو
که بی خیال آسمانی که بالاست
و زمینی که زیر تخت است
به کودکیم برگردم
به کوچه دبستان
و ستاره ها را بشمارم از یک تا...
تا تقلب کنم از روی دست تو
آفتاب مهتاب چند رنگه ؟
سرخ و سفید هفت رنگه .

دلم بیسکوییت مادری می خواهد
با چای شیرین
و تو که روبرویم بنشینی
با بوی نان سنگک تازه
و خورشیدی در سینی روز
و تو که دوباره
دقیقه ها را به عقب برگردانی
ماه را
بر پیشانی شب بگذاری
و چشم بگذاری بر حواس پرتی من
و من از تو بپرسم
آفتاب مهتاب چند رنگه ؟
و تو با لبهایی خندان
دوچرخه را روی جک بگذاری
و بگویی
سرخ و سفید هفت رنگه



طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی، 
برچسب ها: مادر،
نگارش در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط شهرام خسروان

سلام ، چند روزیست تصمیم گرفته ام به یکی از چیزهای دیگه ای که تا حالا هزار بار از قول معصومین و بزرگان و دانشمندان و .... شنیده ام عمل کنم

صبح به صبح باور می کنم امروز آخرین روز است

اینطوری خیلی بارم سبک شده ، اولش باورم نمی شد آدم اینقدر راحت میشه اما کم کم دارم متوجه می شوم چی می گفتند و من سال ها به حرف نکردم !

مثل همون دوری از کینه و نفرت که بالاخره باهاش کنار اومدم

اصلاً مهم نیست که گواهینامه ام تو اجرائیات راهنمایی رانندگی است و باید تو این شلوغی ترافیک برم بگیرمش ، اصلاً لازمش ندارم ، دارم ؟

مهم نیست که نامه اداری ام از 7 بهمن ماه تو کشوی یه دوستی تو منابع انسانی شهرداری است و جواب نمی ده

مهم نیست ، اصلاً مهم نیست که فلانی راه افتاده دوره و برای رفع و رجوع بی مهری و بی معرفتی خودش پهلوی دوستان گله منو می کنه

اصلاً مهم نیست بیای ، بری ، ببینمت ، نبینمت، اما اگر آمدی با تو چنان مهربان خواهم بود که نگــو

دیگه هیچ لباسی رو واسه مهمونی نگه نمی دارم  و هر روز اصلاح کرده بهترین لباسمو می پوشم و میام بیرون

به لیست کارهایی که باید انجام بدم نگاه می کنم ، یکی یکی ردشون می کنم و خلاص میشم و می چسبم به کارهای مهم ، این روزها روزنامه هم زیاد می خونم و تلویزیون هم نگاه می کنم و وقتی می بینم آقایی از مشهد وقتی به محضر آقای دکتر لاریجانی رییس مجلس رسیده چطور شوق و شعف داره خنده ام می گیره

حالا خوشحالم که شهردار تهران نیستم چون قراره برم و هر چی سبک تر بهتر

گاهی خنده ام می گیره که کی وقت میشه روز قیامت یه کانتینر دی وی دی اعمال خوب و بد یکی رو دید !!!! وقت زیاده

گر چه من هم تو کوله بارم سی دی اعمالی دارم که کم کم باید دی وی دی بشه و باید براش کلی جواب بدم اما خوشحالم که این روزها تا جایی که میتونم دارم تهشو می بندم که دیگه چیزهای بد ننویسه

چیزهای خوب فقط شکری ست برای او که باز هم یک روز زیبای بهاری رو بهم داده و بس

به صورت عزیزانم دقیق تر و مهربان تر نگاه می کنم شاید این آخرین دیدار باشد

مهم تر از همه تلفن است ، سعی می کنم هر روز به یکی از دوستانم که مدتی ست از او خبر ندارم زنگی بزنم ، بالاخره برای تشیع و مجلس ختم چند نفر لازمند

و باور پیدا کرده ام  به گفته بزرگان که یاد مرگ عمر انسان را طولانی می کند

وقتی قراره برم دیگه نه جوش و نه غم و نه غصه خـــــــــــــــــــــــــــــــلاص

خـــــــــــــــــــــــــــــدایا این حال خوش رو از ما نگیر

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  عکس،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ،  طنز، 
برچسب ها: قالیباف، شهرداری تهران، مرگ، ختم، حال خوش، خدا، سی دی، دی وی دی، دوست، عشق،
نگارش در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

 

خدایا شکرت

تو این روزهای پایانی سال شکرت

در تمام اتفاقات سالی که گذشت !  فدا شدم ، له شدم ، داغون شدم ، تنها ماندم  اما جزو جفاکاران روزگار ، پیمان شکنان ، عهد شکنان ، بی تفاوتان به دوستی ها ، خنجر زنان از پشت  ، نامرد ها ، دورو ها ، قطع کنندگان دوستی ها ، دروغگویان ، نیرنگ بازها ، ( ....چقدر بدی ردیف شد ) ، دل شکنان ، همکاران نامرد ، حق خوران و ظالم های اداری ، بی مرام ها ، بدقول ها ، دنیا خواران ، حسودان ، کوچکان ، ضعیفان ، حقیران ، پستان ، ..... قرار نگرفتم ، خدایا شاکرم

خدا را شاکرم که شهردار تهران نیستم

رییس شورای شهر هم نیستم

رییس بازرسی هم نیستم

فقط شهرام خسروانم

گر چه این نبودن ها هزینه بسیار زیادی برایم داشته اما باز هم شکر

خداوندا ترا برای تمام این چیزهایی که نشدم و چیزهایی که ندادی و چیزهایی که گرفتی شکر می کنم

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: عید، سال نو، خدا، قالیباف، چمران، شورای شهر، شهرداری، تهران، رفیق، نامردی،
(تعداد کل صفحات:12)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

Blog Skin