تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب شعر تصویری
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ سه شنبه 23 فروردین 1390 توسط شهرام خسروان

سلام ، چند روزیست تصمیم گرفته ام به یکی از چیزهای دیگه ای که تا حالا هزار بار از قول معصومین و بزرگان و دانشمندان و .... شنیده ام عمل کنم

صبح به صبح باور می کنم امروز آخرین روز است

اینطوری خیلی بارم سبک شده ، اولش باورم نمی شد آدم اینقدر راحت میشه اما کم کم دارم متوجه می شوم چی می گفتند و من سال ها به حرف نکردم !

مثل همون دوری از کینه و نفرت که بالاخره باهاش کنار اومدم

اصلاً مهم نیست که گواهینامه ام تو اجرائیات راهنمایی رانندگی است و باید تو این شلوغی ترافیک برم بگیرمش ، اصلاً لازمش ندارم ، دارم ؟

مهم نیست که نامه اداری ام از 7 بهمن ماه تو کشوی یه دوستی تو منابع انسانی شهرداری است و جواب نمی ده

مهم نیست ، اصلاً مهم نیست که فلانی راه افتاده دوره و برای رفع و رجوع بی مهری و بی معرفتی خودش پهلوی دوستان گله منو می کنه

اصلاً مهم نیست بیای ، بری ، ببینمت ، نبینمت، اما اگر آمدی با تو چنان مهربان خواهم بود که نگــو

دیگه هیچ لباسی رو واسه مهمونی نگه نمی دارم  و هر روز اصلاح کرده بهترین لباسمو می پوشم و میام بیرون

به لیست کارهایی که باید انجام بدم نگاه می کنم ، یکی یکی ردشون می کنم و خلاص میشم و می چسبم به کارهای مهم ، این روزها روزنامه هم زیاد می خونم و تلویزیون هم نگاه می کنم و وقتی می بینم آقایی از مشهد وقتی به محضر آقای دکتر لاریجانی رییس مجلس رسیده چطور شوق و شعف داره خنده ام می گیره

حالا خوشحالم که شهردار تهران نیستم چون قراره برم و هر چی سبک تر بهتر

گاهی خنده ام می گیره که کی وقت میشه روز قیامت یه کانتینر دی وی دی اعمال خوب و بد یکی رو دید !!!! وقت زیاده

گر چه من هم تو کوله بارم سی دی اعمالی دارم که کم کم باید دی وی دی بشه و باید براش کلی جواب بدم اما خوشحالم که این روزها تا جایی که میتونم دارم تهشو می بندم که دیگه چیزهای بد ننویسه

چیزهای خوب فقط شکری ست برای او که باز هم یک روز زیبای بهاری رو بهم داده و بس

به صورت عزیزانم دقیق تر و مهربان تر نگاه می کنم شاید این آخرین دیدار باشد

مهم تر از همه تلفن است ، سعی می کنم هر روز به یکی از دوستانم که مدتی ست از او خبر ندارم زنگی بزنم ، بالاخره برای تشیع و مجلس ختم چند نفر لازمند

و باور پیدا کرده ام  به گفته بزرگان که یاد مرگ عمر انسان را طولانی می کند

وقتی قراره برم دیگه نه جوش و نه غم و نه غصه خـــــــــــــــــــــــــــــــلاص

خـــــــــــــــــــــــــــــدایا این حال خوش رو از ما نگیر

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  عکس،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ،  طنز، 
برچسب ها: قالیباف، شهرداری تهران، مرگ، ختم، حال خوش، خدا، سی دی، دی وی دی، دوست، عشق،
نگارش در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط شهرام خسروان

 

خدایا شکرت

تو این روزهای پایانی سال شکرت

در تمام اتفاقات سالی که گذشت !  فدا شدم ، له شدم ، داغون شدم ، تنها ماندم  اما جزو جفاکاران روزگار ، پیمان شکنان ، عهد شکنان ، بی تفاوتان به دوستی ها ، خنجر زنان از پشت  ، نامرد ها ، دورو ها ، قطع کنندگان دوستی ها ، دروغگویان ، نیرنگ بازها ، ( ....چقدر بدی ردیف شد ) ، دل شکنان ، همکاران نامرد ، حق خوران و ظالم های اداری ، بی مرام ها ، بدقول ها ، دنیا خواران ، حسودان ، کوچکان ، ضعیفان ، حقیران ، پستان ، ..... قرار نگرفتم ، خدایا شاکرم

خدا را شاکرم که شهردار تهران نیستم

رییس شورای شهر هم نیستم

رییس بازرسی هم نیستم

فقط شهرام خسروانم

گر چه این نبودن ها هزینه بسیار زیادی برایم داشته اما باز هم شکر

خداوندا ترا برای تمام این چیزهایی که نشدم و چیزهایی که ندادی و چیزهایی که گرفتی شکر می کنم

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را باور کن!

 

 

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: عید، سال نو، خدا، قالیباف، چمران، شورای شهر، شهرداری، تهران، رفیق، نامردی،
نگارش در تاریخ دوشنبه 3 آبان 1389 توسط شهرام خسروان

اگر تناسخ حقیقت داشته باشد

هزار بار هم که بدنیا بیایم

باز سر کوچه تو منزل می کنم

می شوم درخت

قمری ترسان

نوازنده  سرگردان کوچه شما که الهه ناز می خواند  

و شاید هم شدم ایستگاه اتوبوس

چه فرقی دارد  

فقط تو باید بیایی و من عطر لحظه های عبورت را استشمام کنم

هزار بار که بدنیا بیایم جز این نیست

و من نمی دانم

الان چندمین بار است

هر چه هست امیدوارم بار آخر نباشد

 




طبقه بندی: شعر تصویری،  ادبی،  خاطره، 
نگارش در تاریخ یکشنبه 28 شهریور 1389 توسط شهرام خسروان

سلام

ماه مبارکت هم بالاخره گذشت ، من از اون بنده هایی که در حسرت از دست دادن و رفتن ماه رمضون نعره می زنند نیستم ، شاید خوشحالم باشم که این مهمونی برای منی که مهمون خوبی نبودم گذشت ، میدونم که باز هم یه فرصت خوب رو از دست دادم اما نفس اماره ام منو وادار می کنه که خوشحال باشم .

میدونم قدر ندونستم  و نتونستم تو رو ببینم که به قدر فهم من کوچک شده ای و با من بر سر سفره ام مهمان شده ای و با کودکانم در شادی هایشان خندیده ای ، گفتم خنده ! خدایا مگر تو گریه را هم دوست داری اونهم گریه بچه ها رو ؟

و من نتونستم ماه تو را درک کنم و نتونستم حکمت کارهای تو را هم ، انگشتری را هم پس نفرستادی ولی بقول اون درویش معروف باز هم شکرت

و امروز

عجیب دلم می خواهد بوی شرجی ساحل دریا رو از تمام وجود نفس بکشم و در کنار دریا به بازی و شادی کودکان بنگرم ، به کاخ های شنی ساختنشان نگاه کنم  ، و ای محبوب من ، من در فکرم از تو کاخی ساخته ام از رویا غیر قابل تسخیر و در قلبم قصری سراسر حجب و حیا و تکریم و التماس ، قلبی که درهای آن روز بروز بسته تر می شود

من از تو قصر خیال می سازم

و عروب که موج

قصر شنی را شست

گریه نمی کنم

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات، 
برچسب ها: قصر، خدا، رمضان، قلب، محبوب، درویش،
نگارش در تاریخ سه شنبه 27 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان
من از تو پنجره
تو از من پله ای ساخته ای
و روبرویت که می ایستم
لبخند که نه
غمی غریب
بر لبانت به دنیا می آید

خدا که حرفش را گفت
این چند سطر مانده را
می نویسم و
نقطه

فردا
تنها تصویری از تو می ماند
در قابی از آسمان
از خورشید
و من
که طاق باز
دراز کشیده ام
نه برف
نه باران
از آسمان
خاک می بارد
بر سرم
من داغ بوده ام
و تازه می فهمم
که چشم های تو کم کم
کم می شود
من تنها می شوم
تو تنها...
نه!
این فعل
حذف با قرینه معنا نمی شود
می دانم نمی شوی


طبقه بندی: شعر تصویری،  ادبی،  عکس، 
برچسب ها: عشق،
دنبالک ها: صاحبش،
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

Blog Skin