تبلیغات
رنگ زندگی - مطالب اجتماعی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 24 بهمن 1389 توسط شهرام خسروان

روزی هزار بار دلت را شکسته ام
بی خود به انتظار وصلت نشسته ام
هر بار این تویی که رسیدی و در زدی
هر بار این منم که در خانه بسته ام
هر جمعه قول می دهم آدم شوم ولی
هم عهد خویش هم دلتان را شکسته ام

امیدوارم امروز که روز خوشحالی اهل بیت رسول ا... است دل مردم هم شاد شود ، مبارک باشد آقا اما خدا کند که بیایی 




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  عکس،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: امام زمان، عیدالزهرا، عید، عمر، علی، لعن، لعنت،
نگارش در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط شهرام خسروان







آدمهای ساده را دوست دارم
.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند
.
همان ها که برای همه لبخند دارند
.
همان ها که همیشه هستند
،
برای همه هستند
.
آدمهای ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی

ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است
.
بس که هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوء استفاده می کند یا

زمینشان میزند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد
،
آدم های ساده را دوست دارم
.
بوی ناب “آدم” می دهند



تونس ، مصر



طبقه بندی: اجتماعی،  تهران امروز ، 
برچسب ها: آدم، ساده، زندگی، سو استفاده،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط شهرام خسروان

نمی دونم این کودک درون است ، حیوانی درنده خو است ، شیطان رجیم است ، یا خود خود خودم هستم که گاهی حسابی می زنم به در حیوانیت ؟ همین چند روز پیش با یکی از عزیز ترین دوستانم  بخاطر اشتباهی کوچک بلند صحبت کردم و تلفن رو قطع کردم

امروز اس ام زد : سلام ، من الان وارد عراق شدم جایت خالی اربعین بیادت خواهم بود ما را حلال کن یا علی

 عمر آدمی کوتاه تر است که حتی یک لحظه بگذارد این حیوان درنده درونش آزاد باشد و این و آن را آزار بدهد ، عمر کوتاه تر است که دوستی را آزرده کرد

و من تا اربعین همراه او به زیارت مشغولم و  یک چشمم سوی حسین  و چشمی دیگر سوی ابوالفضل دارم .

 

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  خاطره، 
برچسب ها: اربعین، حسین، ابوالفضل، کربلا، دوست،
نگارش در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389 توسط شهرام خسروان

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

 

این روزها همه بکاری مشغولند

حاجیان در مشعر بدنبال خود و در منی در بدر بدنبال شیطان 

ابراهیم درگیر مبارزه با نفس و قربانی نمودن اسماعیلش

حسین ع بسوی مسلخ روان 

کوفیان در حال شمارش درهم های زر اهدایی  

و یزیدیان به توطئه مشغول

عده ای هم چونان گوسفندان منتظرند که کدام سمت سبز تر است ؟

دمی تامل کنیم و ببینیم

من و تو دوست من ، امروز به چه کاری مشغولیم ؟

 

 

 

حاجی به طواف کعبه رفت و باز آمد

ما به قربان تو رفتیم ، همانجا ماندیم




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: قربان، حج، منی، مشعر، شیطان،
نگارش در تاریخ سه شنبه 20 مهر 1389 توسط شهرام خسروان

بعد یادم می رود حواسم به غذایی كه روی شعله گذاشته ام باشد. بعد بوی سوختن كه می آید؛ نمی دانم نوشته ام را ادامه بدهم یا دنبالِ منبعِ بو بگردم، نوشته ی جدید است نباید از دست برود ... یادم نیست این بو از كجاست؛ فكر می كنم بو دارد از بیرون می آید، بعد غذا كه خوب سوخت و بوی گندش خانه را برداشت تازه متوجه می شوم آشپزخانه ی من منبعِ بوی سوختن بود .

بعد یادم می رود كه من كی هستم، اینجا كجاست؛ و من اینجا دارم چكار می كنم. كلید هایم را هم انگار جا گذاشته ام ...

بعد به مرگ فكر می كنم، و فكر می كنم تناسخ همچنان پا برجاست و من نمی میرم؛ دوباره برمی گردم، البته صدها سال بعد، و دلم می سوزد كه آن زمان دیگر "این" نیستم، و باز دلم می سوزد، و فقط نمی دانم دوباره كه آمدم كی هستم و دلم می گیرد كه ممكن است دیگر این دوستانم را نداشته باشم، پیدایشان نكنم .

بعد بغض ام می گیرد، بغض می كنم؛ قارقار می كنم و از روی شاخه، رو به سوی نمی دانم كجا پرواز می كنم ...

 

 

داستانِ مینی مالِ من

م . روان شید

14 مهرِ 1389




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: روانشید، تناسخ،
(تعداد کل صفحات:10)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

Blog Skin