تبلیغات
رنگ زندگی - یالان دنیا
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ جمعه 23 مرداد 1388 توسط شهرام خسروان

پنجشنبه این هفته طور دیگری بود

بغل بغل گل های رنگارنگ کنار جاده

بهشت زهرا س

بنز سواری

غسالخانه و ضجه و ضجه  

نماز میت در میان همهمه بلند زنگ های موبایل

رفقای سیاه پوش

پارکینگ بی صاحب و پر دردسر

اعلامیه فوری و لباس مشکی های آویزان

و آغوش دوستی که نمیدونی چطوری به اون رفتن پدرش را تسلیت بگویی

قطعات جدید 310 تا 320

آپارتمانی  و مدرن

نمیدونی تو کجای اون هستی

ترافیک

خاک

پیاده روی و تیغ بی رحم آفتاب

زیارت عاشورا ، چه گرم بوده کربلا ، کجاست این شربت نذری

نعره مداح ژل زده

سرازیری قبر

سنگ لحد

فرقون خاک

ناهار تشریف بیاورید فلان جا

و عقب گرد و فرار دوباره بسوی زندگی

من نمی میرم ، حداقل حالا حالا ها نه

چقدر مردن تو تابستون و زمستون بده ، یادم باشد تو بهار بمیرم

آخر خط اینجاست ؟ من فکر نمی کردم

حالا چه فرق می کنه اینجا باشه یا تو مقبره اختصاصی

یه تابلو آهنی کوچک مشکی که نه  کد پستی داره نه تلفن

قطعه و ردیف و بلوک و آخرش هم میذارند سر در آپارتمان جدیدت

کفن کفنه ، مردن هم برای همه مردن

چه شد آن وعده حور العین بهشتی حاجی گریدوف

دوباره خاک و خاک و خاک

کولر ماشین رو که میزنی خاک میپاشه تو صورتت و تازه متوجه میشوی کاسه سرت داره میترکه و صورتت از معجون خاک بد بوی قبرستان و اشک و آب حسابی کاه گل شده

و آخر خط آب یخ صلواتی

و عبور از کنار مزار شهدا

خدا رحمت کنه

خصوصا منو

که نمیدونم کجای این دنیا هستم

 

 




طبقه بندی: اجتماعی،  خاطره،  تهران امروز ، 
برچسب ها: بهشت زهرا، تشیع، پدر، مرگ،
Blog Skin