تبلیغات
رنگ زندگی - نازم آن زنده شهیدی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط شهرام خسروان

دلت که می گرفت میتونستی بروی میدون شهدای اهواز و جلوی انتشارات بین المللی ولو بشی

یک ربع نشده یه عده از بچه محل ها رو می دیدی

اون روزها پاتوق همه تو مرخصی ها فلکه ساعت بود و خیابان نادری

عشقی داشت خوردن هویج بستنی یا مسابقه خوردن سمبوسه 2 تومانی

و اون روزها همراه با آزادی خرمشهر وقتی که تمام شهر پر بود از موتور و ماشین هایی که چراغ هایشان را روشن کرده و صدای بوقشان تا 7 آسمون می رفت خیلی از اون نازنین رفقا آزاد شدند و دیگر هیچوقت به میعاد همیشگی میدان شهدا نیامدند

امروز مراسمی داشتیم تو فرهنگسرای بهمن و حس و حال خوبی رو القا کرد خصوصا که آخر مراسم با حضور حاج محمود کریمی تبدیل شد به مراسم سوگواری بانوی دو عالم حضرت زهرا ( س ) جای همگی خالی

شاید بعد از 27 سال اون روزها برای جوانهای امروزی فقط یک خاطره باشد و بس ، اما اگر کمی با دقت بو بکشید بوی عطر و گلاب و خون شهدا این روزها خیلی به مشام می رسد ، آنچه کهنه شده  ماییم زیرا که هنوز برای هر کاری اذن از نام و یاد شهدا می گیریم و قسم به خون آنها می خوریم .

گفتم خون

نذر می کنم بیاد شهدای گم نام و پر نام اون روزها ( خصوصاً شهید هادی شهرستانکی ، فرزین فر و سایر شهدای پایگاه شهید فرزین فر ) چند قطره ناقابل خونم را با مراجعه به یکی از پایگاه های انتقال خون تا بدانم امروز بیهوده نبوده ام . آیا شما هم در این نذر مرا همراهی می کنید ؟

نازم آن زنده شهیدی که بر داور خویش

سازد از خون گلو تاج و نهد بر سر خویش

 




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: خرمشهر،
Blog Skin