تبلیغات
رنگ زندگی - اگر تو خواندیم
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ جمعه 25 اردیبهشت 1388 توسط شهرام خسروان

اس ام اس اول
اس ام اس دوم
اس ام اس سوم

در قرعه کشی عتبات پذیرفته شدید

حدود یک  ماه پیش بود که ثبت نام اینترنتی  شروع شد و من موقع ثبت نام هیئت خاله خان باجی های عیال محترمه خودم و دو تا پسرم رو به نیت صاحبین اسمشان تو یک گروه جداگانه ثبت نام کردم
از دیروز معرکه داریم
اسم اونها در نیامده و این دو تا راه می روند و سوز می دهند که : کربلا کربلا ما داریم می آییم

سری قبل هم که قسمت شد و مشرف شدم همین حال امروز رو داشتم ، شیطان رجیم مرتب تو دلم می انداخت گرفتاری ها و بی پولی ها و دردسر ها و خطر بمب گذاری و این حرفها رو
از دیروز باز دوباره همین حرفها تو گوشمه
و  سرگیچه گنجشک مستی رو دارم که پس از سالها در قفس او را در باغی سر سبز آزاد کرده اند
خودمو دور حرم می بینم و مانده ام برم اونجا برم اینجا ؟
میرم اونجا دلم این وره میام این ور دلم اونجاست
مگر این سرزمین خشک و  گرم و سوزان و پر بلا چه دارد که آن را با هزاران باغ سر سبز هم معامله نمی کنیم ؟

باری اگر تو خواندیم       راه نشانم بده

 

 





برچسب ها: کربلا، ابوالفضل، حسین، عباس، عتبات،
Blog Skin