تبلیغات
رنگ زندگی - اندر باب اوقات فراغت تابستانی 1
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ سه شنبه 17 اردیبهشت 1387 توسط شهرام خسروان

نوشتن اونی كه بهش فكر می كنیم خیلی سخته خصوصاَ كه بدونی ممکنه این حرفهایی که میزنی خیلی ها بخونند و ممکنه خلاف اونچه که فکر می کنی ازش برداشت کنند ،

با توجه به نزدیکی فصل تابستان از آنجاییکه ما برای زندگی امان برنامه ریزی دقیقی داریم از همین حالا تصمیم گرفتیم اندر باب تعطیلات تابستانی دو تا فرزند مصیبتمان برنامه ریزی بنماییم .

آنچه که واضح و مبرهن است خواسته های خود این دو تا جغله است که دنیایی با آرزوهای تابستانی زمان ما تفاوت دارد ، لذا در مرحله اول سعی داریم بفهمیم تفاوت های خواسته ها چقدر تفاوت نموده تا اینکه بتوانیم برای آن راه چاره ای بکمک هم پیدا کنیم  :

آرزوهای تابستانی من  در سالهای 1356 :

اول : داشتن یک دوربین هانیمکس 110 بزرگترین آرزویم بود که کلاس پنجم بهش رسیدم اما بعد از اون دعا میکردم خدا پول فیلم و چاپش رو برسونه و اونقدر فیلم تو دوربین میموند که معمولاً از هر حلقه فیلم چهار پنج عکس بیشتر سالم در نمی اومد

دوم : دیدن آدم کوچولوها در باغچه خانه

سوم : رفتن حداقل چند بار به استخر شیر و خورشید مشهد و در صورت امکان خوردن فالوده شیرازی با آبلیمو ( اون موقع برای آبلیموش 2 زار میگرفند )  یا کیک و نوشابه بعد از خروج از استخر  که تعداد بارهایی که در کودکی به استخر رفتم یادمه

چهارم : داشتن یک دوچرخه دسته بلند مثل مال سهیل که کمک فنر هم دارد ( که هیچوقت بهش نرسیدم )

پنجم : مامان اجازه بده برم با بچه ها تو زمین خاکی محل فوتبال بازی کنم

ششم : داشتن یک کفش فوتبالی میخ دار

هفتم : شنای دزدکی در حوض حیاط خانه مادر بزرگ

هشتم : داشتن ماشین هامی و کامی و رفتن به سفر دور ایران

نهم : مثل تن تن شجاع و قهرمان بودن

 

ادامه دارد

تزیینی




طبقه بندی: طنز، 
Blog Skin