تبلیغات
رنگ زندگی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1395 توسط شهرام خسروان
سلام مرا اینجا ببینید
https://telegram.me/rangezendegii


نگارش در تاریخ سه شنبه 25 آبان 1389 توسط شهرام خسروان

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم
حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم
بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم

 

این روزها همه بکاری مشغولند

حاجیان در مشعر بدنبال خود و در منی در بدر بدنبال شیطان 

ابراهیم درگیر مبارزه با نفس و قربانی نمودن اسماعیلش

حسین ع بسوی مسلخ روان 

کوفیان در حال شمارش درهم های زر اهدایی  

و یزیدیان به توطئه مشغول

عده ای هم چونان گوسفندان منتظرند که کدام سمت سبز تر است ؟

دمی تامل کنیم و ببینیم

من و تو دوست من ، امروز به چه کاری مشغولیم ؟

 

 

 

حاجی به طواف کعبه رفت و باز آمد

ما به قربان تو رفتیم ، همانجا ماندیم




طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: قربان، حج، منی، مشعر، شیطان،
نگارش در تاریخ دوشنبه 3 آبان 1389 توسط شهرام خسروان

اگر تناسخ حقیقت داشته باشد

هزار بار هم که بدنیا بیایم

باز سر کوچه تو منزل می کنم

می شوم درخت

قمری ترسان

نوازنده  سرگردان کوچه شما که الهه ناز می خواند  

و شاید هم شدم ایستگاه اتوبوس

چه فرقی دارد  

فقط تو باید بیایی و من عطر لحظه های عبورت را استشمام کنم

هزار بار که بدنیا بیایم جز این نیست

و من نمی دانم

الان چندمین بار است

هر چه هست امیدوارم بار آخر نباشد

 




طبقه بندی: شعر تصویری،  ادبی،  خاطره، 
نگارش در تاریخ سه شنبه 20 مهر 1389 توسط شهرام خسروان

بعد یادم می رود حواسم به غذایی كه روی شعله گذاشته ام باشد. بعد بوی سوختن كه می آید؛ نمی دانم نوشته ام را ادامه بدهم یا دنبالِ منبعِ بو بگردم، نوشته ی جدید است نباید از دست برود ... یادم نیست این بو از كجاست؛ فكر می كنم بو دارد از بیرون می آید، بعد غذا كه خوب سوخت و بوی گندش خانه را برداشت تازه متوجه می شوم آشپزخانه ی من منبعِ بوی سوختن بود .

بعد یادم می رود كه من كی هستم، اینجا كجاست؛ و من اینجا دارم چكار می كنم. كلید هایم را هم انگار جا گذاشته ام ...

بعد به مرگ فكر می كنم، و فكر می كنم تناسخ همچنان پا برجاست و من نمی میرم؛ دوباره برمی گردم، البته صدها سال بعد، و دلم می سوزد كه آن زمان دیگر "این" نیستم، و باز دلم می سوزد، و فقط نمی دانم دوباره كه آمدم كی هستم و دلم می گیرد كه ممكن است دیگر این دوستانم را نداشته باشم، پیدایشان نكنم .

بعد بغض ام می گیرد، بغض می كنم؛ قارقار می كنم و از روی شاخه، رو به سوی نمی دانم كجا پرواز می كنم ...

 

 

داستانِ مینی مالِ من

م . روان شید

14 مهرِ 1389




طبقه بندی: اجتماعی، 
برچسب ها: روانشید، تناسخ،
نگارش در تاریخ یکشنبه 28 شهریور 1389 توسط شهرام خسروان

سلام

ماه مبارکت هم بالاخره گذشت ، من از اون بنده هایی که در حسرت از دست دادن و رفتن ماه رمضون نعره می زنند نیستم ، شاید خوشحالم باشم که این مهمونی برای منی که مهمون خوبی نبودم گذشت ، میدونم که باز هم یه فرصت خوب رو از دست دادم اما نفس اماره ام منو وادار می کنه که خوشحال باشم .

میدونم قدر ندونستم  و نتونستم تو رو ببینم که به قدر فهم من کوچک شده ای و با من بر سر سفره ام مهمان شده ای و با کودکانم در شادی هایشان خندیده ای ، گفتم خنده ! خدایا مگر تو گریه را هم دوست داری اونهم گریه بچه ها رو ؟

و من نتونستم ماه تو را درک کنم و نتونستم حکمت کارهای تو را هم ، انگشتری را هم پس نفرستادی ولی بقول اون درویش معروف باز هم شکرت

و امروز

عجیب دلم می خواهد بوی شرجی ساحل دریا رو از تمام وجود نفس بکشم و در کنار دریا به بازی و شادی کودکان بنگرم ، به کاخ های شنی ساختنشان نگاه کنم  ، و ای محبوب من ، من در فکرم از تو کاخی ساخته ام از رویا غیر قابل تسخیر و در قلبم قصری سراسر حجب و حیا و تکریم و التماس ، قلبی که درهای آن روز بروز بسته تر می شود

من از تو قصر خیال می سازم

و عروب که موج

قصر شنی را شست

گریه نمی کنم

 




طبقه بندی: اجتماعی،  شعر تصویری،  ادبی،  عکس،  مناجات، 
برچسب ها: قصر، خدا، رمضان، قلب، محبوب، درویش،
نگارش در تاریخ سه شنبه 9 شهریور 1389 توسط شهرام خسروان

خدایا

به خاطر تمام چیزهایی که

دادی ، ندادی

 دادی پس گرفتی

 ندادی بعداً دادی

 ندادی بعداً می خوای بدی

دادی بعداً می خوای پس بگیری

داده بودی و پس گرفته بودی

 اگه بدی پس می گیری

 پس گرفتی دادی

پس گرفتی بعداً می خوای بدی

اگه می دادی پس می گرفتی

نداده بودی فکر می کردیم دادی و پس گرفتی

 خلاصه سرتو درد نیارم به خاطر همه شکر

 




طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات، 
برچسب ها: علی، قدر، رمضان، خدا، امید، شکر،
دنبالک ها: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد، یاد، علی را عدالتش کشت، رمضان در غربتی قریب، خاک،
(تعداد کل صفحات:37)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  

Blog Skin