تبلیغات
رنگ زندگی
خدای من ، ناگفته هایم را اجابت کن .... از گفته هایم پشیمانم

نگارش در تاریخ یکشنبه 4 مهر 1395 توسط شهرام خسروان
سلام مرا اینجا ببینید
https://telegram.me/rangezendegii


نگارش در تاریخ سه شنبه 17 آبان 1390 توسط شهرام خسروان
جهت اطلاع آن دسته از دوستان دور و نزدیک که از راه های بعید و اینجا نگران سلامتی من بودند تشکر می کنم ، حال من خوب است و عید قربان هم گذشت که بر شما مبارک باشد
حاجی به طواف کعبه رفت و باز آمد
ما به قربان تو رفتیم همانجا ماندیم



نگارش در تاریخ پنجشنبه 31 شهریور 1390 توسط شهرام خسروان


آرزومان کربلا بود و نجف
جان و سر دادیم در راه هدف
چفیه هامان رنگ و بوی یاس داشت
رنگ و بوی بیرق عباس داشت
یاد شب هایی که ما بودیم و مین
جستجوی مرگ در زیر زمین
همدم شبهایمان سجاده بود
حمله کردن ، خط شکستن ساده بود
حسرت رفتن در این دل مانده است
دست و پایم سخت در گل مانده است
عاشقان رفتند و ما جا مانده ایم
زیر بار غصه ها وامانده ایم

تقدیم به ارواح پاک همه شهدا صلوات




طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات،  خاطره، 
برچسب ها: جبهه، سالروز دفاع مقدس، جنگ، شهید، قالیباف، عملیات، رزم،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 10 شهریور 1390 توسط شهرام خسروان



یه روزی حضرت عزراییل عاشق شد ، تلاش کرد تمام عاشق ها رو به معشوق برسونه ، گل ها رو انتخاب کرد و به خدا رسوند بعد از اون افسردگی گرفت و همه رو سی سال تمام بحال خودشون ول کرد

دیگه نه عاشقی

نه معشوقی

نه راهی برای رسیدن

نمیدونست عاشق رسیده زلیخا و مجنون و فرهاد نمیشه دقیقا میشه خسرو و حکایتش میشه خسران

دیگه وقتی همه فهمیدند عزراییل اعتصاب کرده بی خیال خیلی از چیزها شدند

نه کسی عاشق شد

نه کسی به معشوقش وفادار موند

آدم ها اونقدر فرصت داشتند که نیازی نبود عاشق بشن

فرصت زندگی ها زیاد شده بود ..... زیاد .... اما چه زندگیی بود ؟ بدون عشق ... بدون یار

آدم های دنیا همه دنبال پول بودند و پول ، رفاقت معنایش را از دست داده بود

اون عده اندکی هم که عاشق بودند و عاشق مانده بودند و یا دوست داشتند که عاشق باشند تنها بودند ... تنها ... نه دری به آسمون باز بود ... هیچ ... عاشق هایی که می خواستند خودکشی کنند بدن هایی نیمه جونشون مدتها بود که روی تخت بیمارستان ها مونده بود و عزراییلی نبود که اونها رو ببره

گیرم که در میخانه بستند

کلیدش را چرا یا رب شکستند ؟؟؟؟

آدم گاهی اوقات فکر می کنه وجود حضرت عزراییل خیلی هم مفیده

مفید

مییدونی که در زمان کمبود داری

میرم تا تلفنی به یکی از دوستان که در بستر بیماری ست بزنم

یا حق

 





برچسب ها: عاشقی، عزراییل، جبهه، دوست، رفیق، بیمار،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 13 مرداد 1390 توسط شهرام خسروان
دوباره کرده‌ام تعطیل دنیا را که برگردی

اقاقی فرش کردم راه فردا را که برگردی

سپیده کفش اشکم جفت شد گفتم که می‌‌آیی

شقایق می‌‌دود رگ‌های صحرا را که برگردی

تو رفتی‌ نذر کردم تا مسافر هر کجا دیدم

بگریم پشت پایش بغض دریا را که برگردی

معبر کرد تعبیری از آن خواب دو تا ماهی‌

شب من ماهتابی کرد رویا را که برگردی

نسیمی خواب را از پرده می‌‌دزدد چه بی‌ پروا

هوایی کرده عطرت قاصدک ها را که برگردی

تو دریایی و در اعماق چشمت آسمان پیدا

چه آبی داده‌ام باغ تماشا را که برگردی

دعای شعله ی چشمم نمی‌‌گیرد مگر در اشک

به پای کفتری بستم تمنّا را که برگردی





طبقه بندی: اجتماعی،  ادبی، 
برچسب ها: نذر، شقایق، برگشتن، عاشق،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط شهرام خسروان



دیشب آخرین قسمت سریال نابرده رنج را دیدم ، شاید تو اون ساعت خیلی دارند بفرمایید شام نگاه می کنند اما اینجا خبری دیگر بود : بفرمایید مردانگی

ای دوستانی که امروز دارید بخاطر رشادت هاتون مرتب امتیاز می گیرید و بقیه دشمنان رو هم به بهانه مخالفت با ایثارگران از میدون خارج می کنید ، دیشب عماد بشما یک پیغام مهم داد : مردان واقعی چیزی طلب نمی کنند !

امروز اگر همت و باکری و خرازی و .... بقیه این شهدا بودند حاضر نبودند نه خیابان و بزرگراهی بنامشان باشد و نه حاضر بودند چیزی بگیرند . همانطور که همه چیزهایی رو که داشتند دادند و رفتند جبهه ، خیلی از این بزرگواران تحصیلات داشتند و یا دانشجو بودند و بنوعی آینده اشان تامین بود اما از آینده خودشون گذشتند برای آینده من و تو !

نامردیه امروز اگر ما علم اونها رو بالای سرمون بگیریم و به بقیه فخر بفروشیم و امتیاز بخواهیم .

و منوچهر هم پیغامی داد که منو یاد خیلی ها انداخت : اگر از اینجا بیام بیرون زمینتو به آتیش می کشم

خدایا کمک کن عماد و اسد و کجال و .... باشیم تا منوچهر





طبقه بندی: اجتماعی،  مناجات،  تهران امروز ، 
برچسب ها: نابرده رنج، شهید، همت، خرازی، باکری، عماد، اسد،
(تعداد کل صفحات:37)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

Blog Skin